تقید به انجام کامل ماموریت
به روایت از محمد کریم زاده : شبی قرار شد من و چند تن از بچه ها به همراه شهید حسین زاده، به طرف ارتفاعاتی که دشمن مستقر بود، حرکت کنیم. در یک شب زمستانی سرد، با کوله پشتیهای سنگین و اسلحه به راه افتادیم. ما باید از دره ای خطرناک عبور می کردیم و به ارتفاعات مورد نظر می رسیدیم. به هر حال به هر سختی و مشقتی که بود از دره عبور کردیم و به ارتفاعات رسیدیم. تمام لباسها و پوتینهایمان خیس و گلی شده بود. پس از درگیری مختصر، دشمن عقب نشست و ما در یکی از سنگرهای دشمن مستقر شدیم. با روشن شدن هوا، دشمن که مقر ما را شناسایی کرده بود ما را به زیر آتش گلوله بست. بعد از مدتی درگیری، ناگهان حسین زاده خود را به زمین انداخت ناله ای کرد و گفت: شهید شدم. بعد شروع کرد به خواندن شهادتین. من نگاه کردم دیدم تیری به کلاه آهنیش خورده و کلاه آهنی را به طور سطحی برش داده است. سپس کلاه آهنی را از سرش برداشت و دید که هیچ آسیبی به سرش نرسیده است و فقط کلاه آهنی برش برداشته است. شهید حسین زاده تا صحنه را اینطوری دید، باور کرد که شهید نشده است. دوباره بلند شد و شروع به تیراندازی کرد. بعد از چند دقیقه تیری به پایش خورد و او را مجروح کرد. اگر پای ایشان در مقابل من قرار نداشت تیر مستقیما به شکم من اصابت می کرد. ایشان با پای مجروح به تیراندازی و مبارزه ادامه داد تا اینکه از شدت درد و خونریزی نقش بر زمین شد. او را به پشت خط انتقال دادند. من تا مدتها او را ندیدم، تا اینکه روزی او را در بیمارستان ملاقات کردم.
ثبت دیدگاه