شناسه: 200982

تدبیر و مدیریت نظامی 2

به روایت از مرتضی عفتی : بعد از عملیات میمک، جنازه تعدای از رزمندگان بین ما و دشمنمانده بود. شهید فرومندی به من و چند نفر دیگر گفت: نزد حسین زاده بروید و از ایشان اجازه بگیرید تا به هر شکلی شده برویم و جنازه ها را بیاوریم. ما به سنگر حسین زاده رفتیم، سنگر ایشان در جایی بود که بیشتر گلوله های دشمن به آنجا می خورد. ایشان جلو سنگر ایستاده بود و دقیقا دشمن و نیروهای گردان را زیر نظر داشت. به محض اینکه به سنگر ایشان رسیدیم، از جا بلند شد و ما را بوسید. اناری که دستش بود به من داد و گفت: من این انار را به تو می دهم به شرط اینکه وقتی به بهشت رفتی، تو هم یک انار به من بدهی. من گفتم ما برای گرفتن انار نیامده ایم. ما آمده ایم از شما اجازه بگیریم که برویم جنازه های شهدا را بیاوریم. ایشان گفت: الان موقعیت مناسب نیست. صبر کنید و در هنگام شب بروید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه