نوافل و نماز شب 2
به روایت از رضوان رحیم آبادی : هنوز انقلاب نشده بود که به من می گفت: ننه بلند شو، برای چه نماز نمی خوانی؟ گفتم: مادر شما نماز شب می خوانید؟ گفت: بله گفتم: کی گفته باید نماز شب بخوانیم؟ گفت: آقای منصوری (آخوندی که از قم به خانة عمه آمده است.) من شوخی کردم. گفتم: یاد ندارم، گفت یازده رکعت است. بیا با هم بخوانیم. من می خوانم شما یاد بگیرید. من خندیدم گفت؛ مگر مرا مسخره می کنید. بیایید نماز شب بخوانیم تا عادت کنید. آنقدر بخوابید که دیگر حرکت نکنید. بالاخره ما را نماز شب خوان کرد، محمد حسین آنموقع 10 تا 12 سال بیشتر نداشت.
ثبت دیدگاه