تواضع و فروتنی
به روایت از رمضان علی رحمانی : در شب عملیات والفجر 8 بعد از شکسته شدن خط و قبل از پاکسازی کامل ،باوجود آتش سنگین دشمن ،قصد عبور ازخط دشمن را داشتیم ولی با سیم خار دار روبرو شدیم .شهید حسین زاده برای اینکه سیم خاردار مانع بسیجیان نشود روی آن ایستاده بود ونیروها به سرعت عبور می کردند .من لحظه ای جلوی ایشان مکث کردم گفت: زود با ش چرا معطلی؟ من خودم را معرفی کردم و گفتم: رحما نی هستم از بچه های غواص. ایشان مرا شناخت و از من عذرخواهی کرد. بعد از آنکه نیروها جلو رفتند، دستور دا دند که نیروهای غواص به پشت خط برگردند و لباس رزم بپوشند. من با آقای موسوی، مسئول واحد غواصی به پشت خط رفتیم. حدود ساعت10 یا 11 صبح نیروها از شهر فاو عبور کر ده بودند .من دوباره آقای حسین زاده را بین شهر فاو و کارخانه نمک دیدم واز دور با تکان دادن دست با او احوالپرسی کردم و ازآن به بعد متاسفا نه تا زمان شهادتشان، ایشان را ندیدم.
ثبت دیدگاه