فکاهی و شوخ طبعی 2
به روایت از مرتضی عفتی : در کنار منطقه بهمن شیر جایی به نام شهید داوطلب وجود داشت بعد از جلسه تودیع که قبل از عملیات انجام می شد( در این منطقه یکی از برادران روضه حضرت زهرا (س) که خواند، بچه ها خیلی گریه کردند. قرار بود که به فاو برویم. در مقر شهید حسین زاده به همراه شهید شهاب و عده ای دیگر نشسته بودیم. شهید حسین زاده قبل از آن برای ازدواج مرخصی گرفته بود ولی ازدواج نکرده بود. شهید شهاب از روی شوخی به ایشان گفت: آقای حسین زاده شما ازدواج نکرده اید حالا در این عملیات می روید و با حورالعین ازدواج کنید. شهید حسین زاده هم در جواب این شوخی گفت: عیب ندارد. ما هم دست شما را می گیریم و شما را برای خواندن صیغة عقد با خود می بریم. بالاخره در عملیات والفجر 8 بعد از شهادت شهید حسین زاده هنوز کاروان دقایق زیادی دور نشده بود که شهید شهاب نیز گویی برای خواندن صیغة عقد شربت شهادت نوشید و از این جهان خاکی پرکشید.
ثبت دیدگاه