شناسه: 201023

بدون عنوان

خواب ديدم كه فرشته اي به شكل يكي از برادران سپاهي كه فرم و آرمي بر سينه داشت در آسمان در حال پرواز بود. من روي زمين بودم و نگاهش مي كردم و در حاليكه بلند بلند مي خنديد به او گفتم: بيا! پايين مي افتي. در اين هنگام گلولة توپي از طرف دشمن به سمت او شليك شد ولي به او آسيبي نرسيد گلوله در هوا منفجر شد. بعد بلافاصله آن فرشته پايين آمد و در كنار ما نشست. من داشتم همانطور با صداي بلند مي خنديدم. كسانيكه در اطاق كنارم بودند، خندة مرا شنيده بودند. در همين موقع بود كه از خواب بيدار شدم و برادران به من گفتند كه در خواب مي خنديدم. من تاكنون خوابم را براي آنها تعريف نكرده ام، ولي خودم به كتاب تعبير خواب مراجعه كردم و طبق جملات كتاب، خواب خودم را تعبير كردم كه انشاء الله خير است. و فكر مي كنم اگر سعادت نصيبم شود مرگم نزديك است. و از خداوند مي خواهم كه مرگم را شهادت در راهش قرار بدهد و از گناهانم درگذرد. و از تمامي كسانيكه مرا مي شناسند طلب بخشش مي كنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه