خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی شیرین عینی: خواب دیدم که محمد را در بغل دارم و در باغی زیبا و سر سبز هستم در وسط این باغ حوض آبی وجود دارد که آب به صورت فواره در آن می ریزد. در آن لحظه آقایی با لباس سبز و قد بلند به طرف ما آمد و شانه ای به من داد که موهای محمد را شانه کنم. وقتی موهای او را شانه کردم آن آقا به من گفت: این بچه ها را با لباسهای زیبا و تمیز بپوشانید و ادامه داد می دانی که این چیست؟ گفتم: بله پسر من است. گفت: نه او اسماعیل خلیل الله است در همین هنگام از خواب پریدم.
ثبت دیدگاه