شناسه: 201698

حسن برخورد

راوی مهدی خویشاوندی: یادم می آید در عملیات مسلم بن عقیل یکی از عقبه های تیپ 21 امام رضا علیه السلام پادگان ابوذر اسلام آباد غرب بود . روزی که در این پادگان بودیم فرصتی پیش آمده بود و آقای چراغچی استحمامی کرده بود و لباسهایش را شسته بود و روی بندی که پشت اتاق فرماندهی تیپ بود پهن کرده بود که خشک شود . یک نیم ساعتی که گذشت دیدیم که لباسهای چراغچی یک گوشه ای در وری زمین ریخته شده است . آقا چراغچی وقتی چشمس به بند افتاد گفت لباسهایم را روی بند پهن کرده وبدم ، الان نیست . یک بنده خدای بسیجی انجا ایستاده یود گفت : چرا لباسهایت را روی بند ما پهن کرده بودی ؟ ایشان گفتند : ببخشید ما نمی دانستیم بند مال شماست . آن بسیجی هم گفت بند مال ماست و لباسهایت را ریختم که دیگر دور بند ما پهن نکنی . بدون این که چیزی بگوید رفت و دوباره لباسهایش را آب کشید و آورد و گفت برادر هر موقع بند شما خالی شد و دیگر کار نداشتید بگو ما لباسهایمان را پهن کنیم . آن هم به درشتی گفت داداش اگر کار نداشتیم حتما به شما خبر می دهیم . بعدا به این بسیجی گفته بودند ایشان برادر چراغچی فرمانده تیپ است . او آمد پیش چراغچی جهت عذرخواهی که بابا ما شما را نشناختیم که فرمانده تیپ هستید . ما را ببخشید . ایشان گفت : چرا ببخشم ما باید معذرت خواهی کنیم که لباسهایمان را بدون اجازه روی بند شما پهن کرده بودم . حالا هر وقت خالی شد بگو ما پهن کنیم . گفت ما لباسهایمان را جمع کردیم . گفت نه بگذار لباسهایت خشک بشه اگر لباسهایت خشک شد من پهن می کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه