شناسه: 201845

توجه به خانواده

راوی حمزه جمال آبادی: وقتی 3 ساله بودم پدرم مرا نیز به همراه عمویم و دوستش به گردش برد هر جا که می رفتیم به من خیلی خوش می گذشت خصوصاً وقتی که نزد یکی از دوستان پدرم به نام قارداش رفتیم . قارداش لباسهایم را از تنم بیرون آورد و مرا داخل آب رودخانه گذاشت من که خیلی ترسیده بودم دست و پا می زدم و گریه می کردم بالاخره پدرم در حالی که از بازی من در آب می خندید بیرونم آورد و لباسهایم را پوشاند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه