عشق به جهاد
راوی درجان جعفرزاده: وقتی برادر بزرگتر من شهید شده بود غلامحسین خوشحال بود و می گفت:خوشا به حال برادرم من هم باید به جبهه بروم نمی گذارم اسلحه برادرم روی زمین بماند و راه او را ادامه می دهم.گفتم:اگر شما بروی دیگر سرپرستی نداریم و تنها می شویم گفت:خواهر جان من نذر کرده ام 3 ماه به جبهه بروم .او می گفت:ما باید شهید و شهادت را دوست داشته باشیم.و همین عقیده بود که او را به جبهه کشاند.
ثبت دیدگاه