شناسه: 202776

خاطرات جنگي

راوی سارا علوی: حاج آقا برای ما خاطره ای از جبهه نقل کردند و گفتند : یکروز اتفاق یکی از برادران با موتور می رفتیم که آن برادر به من گفت : حاج آقا هوا گرم است بیائید در این جا یک آبتنی بکنیم . لباسهایمان را در آوردیم و به محض اینکه دااخل آب رفتیم یک خمپاره آمد درست روی موتور خورد وتکه تکه شد . ما شروع به خندیدن کردیم و به آن برادر گفتیم: ببین برادر هنوز ما خالص و مخلص نیستیم که شهید شویم. اگر شهادت قسمتمان بود می خواست ما الان سوار موتور باشیم و مثل موتور تکه تکه باشیم . خلاصه خدا هنوز ما را لایق شهادت نمی داند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه