شناسه: 204490

امداد های غیبی

به روایت از مریم ایوبی گز کوه : پدرم گفت : یکی از روزها دو گلوله به شکمم خورد ، البته این گلوله ها فقط پیراهنم را پاره کردند و داخل لباسم افتادند فقط داغی و حرارت گلوله ها پوست بدنم را سوزاندند در حالی که حتی یک خراش جزئی هم بر نداشتم و فقط لباسم سوراخ شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه