سخنرانی شهید
به روایت از جواد بهشتی : در شب عملیات کربلای 5 ما در پادگان شهید برونسی بودیم حسن آقا نیروها را جمع کردند جهت ایراد سخنرانی . من هم چون متوجه حال و هوای شهادت در چهره ی ایشان شده بودم تصمیم گرفتم سخنرانی ایشان را ضبط کنم . ایشان در سخنرانی که حدود یک ساعت طول کشید از تمام برادران بسیجی خواست که برای او دعا کنند تا خدا او را بپذیرد . متن نوار سخنرانی را روی آهنگ نی نوا پیاده کردم خیلی نوار جالبی شده بود . از حسن آقا خواستم چند لحظه به نوار گوش کند وقتی نوار را گوش کردند به من گفتند : با این نواری که شما ضبط کردید فکر می کنم من دیگر حقیقتاً قرار است که شهید بشوم . حسن آقا به من گفته بودند که هر کجا می روند من هم همراه ایشان باشم من هم سعی می کردم لحظه ای از ایشان دور نشوم . بعد ازظهر همان روز حسن آقا می خواست برای جلسه ای به محلی مخصوص برود . وقتی ایشان بلند شد برود من هم بلند شدم ولی ایشان گفت : لازم نیست که شما بیایید . من خودم می روم. وقتی حسن آقا رفت بعد از چند دقیقه صدای راکت های هواپیمای عراقی بلند شد وطولی نکشید به ما خبر دادند که ترکشی به سر ایشان خورده وشهید شده اند .
ثبت دیدگاه