شناسه: 204661

حسن برخورد

به روایت از جواد بهشتی : یکروز بعد از نماز جماعت من با برادرها سرگرم صحبت شده بودم از اینکه وقت نهار است و ممکن است غذا سرد بشود کاملاً فراموش کرده بودم. یک دفعه دیدم یکی از برادران بسیجی به نام مافی سراسیمه پیش من آمدند و گفتند : شما کجایید من همه جا را دنبالتان گشتم گفتم : چه خبر است ؟ گفت : برادر حسن شما را کار دارد . من هم سریعاً خودم را به چادر فرماندهی رساندم وقتی وارد چادر شدم دیدم سفره آماده است فرمانده و جانشین … بر سر سفره نشسته اند وفقط منتظر من هستند تا شروع کنند. برادر حسن با لبخند به من گفتند : شما اگر از این به بعد قصد دارید دیر بیایید یا در جای دیگر غذا بخورید حداقل به ما اطلاع دهید . این صحنه واقعاً برای من تکان دهنده بود من آنجا سربازی بیش نبودم . این احترام وبرخورد شهید انفرادی درس بزرگی به من داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه