شناسه: 204951

عشق به جهاد

به روایت از سید محمد امیدخواه : یک روز نامه ای از انجمن اسلامی هنرستان آورد که شما با اعزام من موافقت کنید من گفتم: خجالت بکش سه نفر از برادرانت رفته اند من هم که در خانه نیستم. لااقل باید یک کسی باشد که یک لقمه برای مادرت بیاورد. مهدی از جایش بلند شد و رفت و رساله امام خمینی را خواندم به ایشان گفتم: به خدا قسم من این مسئله را نخوانده بودم. وگر نه هیچ وقت در فتوی فضولی نمی کردم، و ادامه دادم که با این کارت من را ادب کردی، بعد ایشان شروع کرد به گریه کردن و گفت: نه بابا من چنین قصدی نداشتم. گفتم: نه واقعا با این کارت من را ادب کردی. در مساله نوشته بود که: ( هر وقتی حمله ای به مسلمین بشود به همه مردم واجب است که دفاع کنند. و نیاز به حکم حاکم شرع هم نیست.) تا من این مسئله را خواندم نزد این پسر خجالت کشیدم که ای دل غافل من باید این را می دانستم. کاغذ را امضا کردم و به این آقا دادم. و ایشان از طرف بسیج هنرستان به تربت حیدریه رفت تا آموزش ببیند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه