شناسه: 205344

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از فاطمه افچنگی : یک شب تلویزیون از جبهه ثحنه هایی نشان داد.من آن شب با فکر همان صحنه هایی که از جبهه ها نشانن می داد خوابیدم.و در خواب دیدم،که برادرم آمده و می گوید یک لیوان آب به من بده تا بخورم من رفتم بیرون تا لیوان را آب کنم،دیدم شیر آب یخ زده است.و من پا برهنه رفتم تا از سر کوچه آب بیاورم در راه رفتن به زمین خوردم و در همان جا برادرم آمد گفت:برگرد من آب خورده ام دیگر آب نمی خواهم.بعد از چند روزز که از این خواب گذشت خبر شهادت او را له ما دادند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه