آخرین وداع با خانواده
به روایت از لیلا حفیظی : آخرین باری که همسرم قربان علی می خواست به منطقه برود به من گفت: بدرقه ام نیا من هم قول نداده بودم به ایشان که نمی آیم من رفتم راه آهن خیلی گشتم اما پیدایش نکردم تا این که قطار دارد حرکت می کند من دنبال قطار می دویدم فریاد می زدم و گریه می کردم با خودم می گفتم چرا ایشان را ندیدم بمن گفت نیا اما باید در جمع این ها باشد بالاخره پیدایشان نکردم دیگر آمدم خانه ، ولی خیلی ناراحت بودم بی اندازه آنجا گریه ام گرفته بود .
ثبت دیدگاه