شرح عملیات
به روایت از رحمت الله عجم : به اتفاق آقای اصغرزاده که مسئول ناحیه طرقبه بود به جبهه اعزام شدیم. به منطقه که رسیدیم حدود 20 روز آنجا آموزش می دیدیم فرمانده گردان آقای علی ترابی بود و جانشین آقای اصغر زاده یک روز در حین آموزش بودیم که برادر کاوه آمد وگفت:کل گروهان را به خط کنید اسم همه بچه ها را پرسید ما یکی دو کلمه اش را نمی توانستیم جواب بدهیم آقای اصغر زاده خنده کرد و گفت:آقای عجمک را چکار داری برادر کاوه آنجا خندهای کرد و رفت به اتفاق علی ترابی رفتیم توی چادر هایمان 20 روز آنجا بودیم بلا فاصله برگشتیم گفتند کل گروهان باید بروید مشهد آمدیم سعد آباد و آنجا آموزش شنا دیدیم بعد از 15 الی 20 روز ک0 ما اینجا دوره دیدیم بعدا ً گفتند باید بروید منطقه کل گروهان را به منطقه بردیم ومستقیم رفتیم مریوان یک مسجدی کنار فلکه بود کل گردان ما آنجا مستقر شد برادر اصغرزاده وترابی گفتند برادر های بسیجی توی میلانها نروید که امکان دارد در کمین دشمن گرفتار شوید جایی که مستقر شده بودیم خیلی خطر ناک بود هواپیماهای دشمن می آمد . آقای اصغرزاده گفت:بخیزید بروید توی جویها ده الی پانزده روز توی مسجد بودیم و بعد گفتند زوذ باشید که شبانه می خواهیم به خط برویم . به طرف شهر سلیمالنیه عراق رسیدیم به جایی که آن طرف هم ما شروع کردیم به کندن سنگر که آقای اصغرزاده آمد گفت: آقای عجم شما خوب بلیدید سنگر بکنید من امشب می آیم پهلوی شما گفتیم مانعی ندارد و هوا پیما های دشمن هم می آمد وما می خزیدیم زیر قله ها و اینها بود تا شب عملیات شروع رفت آقای ترابی و اصغرزاده همان روز رفته بودند غسل شهادت بکنند بعد آقای ترابی با راننده اش رفته بود پهلوی چادر وضو بگیرد و حالی از آقای کاوه بگیرد که خمپاره آورده بود و ترابی شهید شد بود شبی که می خواستیم عملیات برویم آقای اصغرزاده همه اش فکرش این بود که می گفت:برادر بسیجی شما کاری که می کنید کالیبرد دشمن را خاموش کنید این خدابیامرز اصغرزاده خودش جلو بود یک برادر داشتیم به نام آقای خیالی ما رفتیم توی یک رودخانه ای بود همه را از زیر قران رد کردیم و بعد از قله ها شروع کردیم به بالا رفتند رفتیم تا به معبر مین وسیم خاردار رسیدیم بعد دیدیم چند تا از بسیجی ها دارند جای دیگری می روند وما رفتیم آنجا و دیدیم همان کانالهایی که خود بچه ها کنده بودند بدرد ما خورد به سر قله که رفتیم به حساب دیدیم چراغها و خیابانها یش معلوم می شد از بالاشهر سلیمانیه معلوم می شد دور همان قله آقای اصغرزاده را زدند وما هم نفهمیدیم که چطور شد جنازه را با قاطر پائین آوردند بعد یک خورده در عقب نشینی کردیم بعد از 4الی 5 روز به ما گفتند برادر ها شما بروید مشهد ما آمدیم مشهد.
ثبت دیدگاه