خواب و رویای دگران در مورد شهبد
به روایت از صدیقه رودباری : یک شب خواب دیدم که که کاظم به همراه برادرش در حالیکه دو تا علم سبز در دست دارندچاووشی می کنند و از بالای روستا به پائین روستا می آیند ، در آنجا همه مردم روستا دور هم جمع بودند با خود گفتم : بچه های من که سواد ندارند پس چگونه چاووشی می کنند. چادر سرم کردم و پیش آنها رفته و گفتم مادر جان شما که سواد ندارید چگونه چاووشی می کنید. خدای ناکرده یک وقت غلط می خوانیدکه کاظم دستم را گرفت و از میان علم ها رد کرد و گفت: مادر تو برو بالا ،تا ما برویم بقیه مردم را جمع کنیم می خواهیم همگی به کربلا برویم .
ثبت دیدگاه