شناسه: 206256

ابتکار و خلاقيت

راوی علی چناری: یادم هست یک روز جهت شناسائی به ضلع جنوب شرقی اروند رود رفتیم قرار بود آنجا دیدگاهی بزنیم اما هرچه گشتیم محل مناسبی برای استفاده کردن از آن پیدا نکردیم و در هر کجا از آن منطقه دکل می زدیم، دقیقاً در دید دشمن قرار می گرفتیم. آقای محمد حسن ابوالبشری رو به من کرد و گفت: من یک چیزی در این منطقه دیده ام که به نظرم بشود به جای دیدگاه از آن استفاده کرد. من هرچه اطرافم را نگاه کردم نه یک ساختمان بلند، نه کوه و نه تپه ای مشاهده نکردم به او گفتم: حسن مرا سر کار گذاشته ای؟ آن چیزی که می گویی کجاست؟ گفت: هنگام آمدن به اینجا، در راه چشمم به منبع آبی افتاد که به نظرم شاید بشود از آن به جای دیدگاه استفاده کرد. به اتفاق هم به آن محل رفتیم با خودم گفتم منبع آب جایی نیست که ما بتوانیم از آن به جای دیدگاه استفاده کنیم اما جز آن از جای دیگری نمی شد استفاده کرد. آن منبع، آب کل منطقه را تأمین می کرد حدود 30 متر از زمین ارتفاع و حدود 12 متر قطر داشت و مهمتر از آن دو جداره بود و استفاده کردن از آن خیلی سخت بود ، این موضوع را به اطلاع مسؤلین ذی ربط رساندیم. آنها با حالت تعجب گفتند این کار امکان پذیر نیست اما محمد حسن گفت: من مسئولیت آن را به عهده می گیرم. فقط شما دو دستگاه اکسیژن و یک دستگاه برش در اختیار من قرار بدهید بقیه کار را خودم انجام می دهم. من و ایشان با وسایل مرد نظر به آن محل رفتیم. منبع تا نصفه آب داشت آن را برش زدیم و آبهای داخلش را خالی کردیم از یک طرف آن دربی ورودی به داخل مخزن، و در طرف دیگر آن سوراخی جهت دیده بانی ایجاد کردیم. این کار حدود یک هفته به طول انجامید اما آنقدر آن دیدگاه محل مناسبی برای دیدبانی شده بود که در آن مدت شناسائی هیچ کس متوجه نیروهای ایرانی در آن محل نشده بود و مدتها از آن به عنوان یکی از دیدگاه های اساسی منطقه استفاده می کردیم.یادم هست یک روز جهت شناسائی به ضلع جنوب شرقی اروند رود رفتیم قرار بود آنجا دیدگاهی بزنیم اما هرچه گشتیم محل مناسبی برای استفاده کردن از آن پیدا نکردیم و در هر کجا از آن منطقه دکل می زدیم، دقیقاً در دید دشمن قرار می گرفتیم. آقای محمد حسن ابوالبشری رو به من کرد و گفت: من یک چیزی در این منطقه دیده ام که به نظرم بشود به جای دیدگاه از آن استفاده کرد. من هرچه اطرافم را نگاه کردم نه یک ساختمان بلند، نه کوه و نه تپه ای مشاهده نکردم به او گفتم: حسن مرا سر کار گذاشته ای؟ آن چیزی که می گویی کجاست؟ گفت: هنگام آمدن به اینجا، در راه چشمم به منبع آبی افتاد که به نظرم شاید بشود از آن به جای دیدگاه استفاده کرد. به اتفاق هم به آن محل رفتیم با خودم گفتم منبع آب جایی نیست که ما بتوانیم از آن به جای دیدگاه استفاده کنیم اما جز آن از جای دیگری نمی شد استفاده کرد. آن منبع، آب کل منطقه را تأمین می کرد حدود 30 متر از زمین ارتفاع و حدود 12 متر قطر داشت و مهمتر از آن دو جداره بود و استفاده کردن از آن خیلی سخت بود ، این موضوع را به اطلاع مسؤلین ذی ربط رساندیم. آنها با حالت تعجب گفتند این کار امکان پذیر نیست اما محمد حسن گفت: من مسئولیت آن را به عهده می گیرم. فقط شما دو دستگاه اکسیژن و یک دستگاه برش در اختیار من قرار بدهید بقیه کار را خودم انجام می دهم. من و ایشان با وسایل مرد نظر به آن محل رفتیم. منبع تا نصفه آب داشت آن را برش زدیم و آبهای داخلش را خالی کردیم از یک طرف آن دربی ورودی به داخل مخزن، و در طرف دیگر آن سوراخی جهت دیده بانی ایجاد کردیم. این کار حدود یک هفته به طول انجامید اما آنقدر آن دیدگاه محل مناسبی برای دیدبانی شده بود که در آن مدت شناسائی هیچ کس متوجه نیروهای ایرانی در آن محل نشده بود و مدتها از آن به عنوان یکی از دیدگاه های اساسی منطقه استفاده می کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه