شناسه: 206424

لحظه و نحوه شهادت

راوی علی خالقی: در حمله فاو که با شهید قربانعلی آیش شرکت کرده بودیم از اروند رود که گذشتیم و در حمله شرکت کردیم با قربان در یک سنگر نشسته بودیم که فرمانده گردان آقای احمد رضایی به همه دستور داد که مهماتی را که در خاکریز ریخته بود جمع آوری کنیم سید حسین ، یکی از برادران رو به فرمانده گردان ، احمد رضایی کرد و گفت : بروید و مهماتها را جمع آوری کنید . احمد رضایی گوش به حرف سید حسین نکرد .و بعد مکثی کرد و به ما رو کرد و گفت : شما لطفا مهماتها را جمع آوری کنید. ما نیز با چند تا از برادران بسیجی رفتیم تا جعبه های مهمات را جمع آوری کنیم . مهماتهایی که از عراقیها جا مانده بود زیاد بودند و با چند بار رفت وآمد به زحمت توانستیم با برادران بسیجی و برادر آیش جمع آوری کنیم . من نیز رو به برادر شهید احمد چرمه ای کردم وگفتم : بیا عمو جان برویم جلوی کانال بایستیم . احمد چرمه ای رو به من کرد و گفت : عمو جان منتظر می مانم تا قربان آیش بیاید با همدیگر می رویم . آیش که به ما ملحق شد رفتیم پشت خاکریز و مهمات را برداشتیم من از همه عقب تر بودم تا پیش آنها رسیدم ، گلوله آر پی جی به وسط تمامی بسیجیان و برادر احمد و قربان شلیک شد و تعدادی مجروح شدند در میان آنها احمد با چهره ای خونین رو به من کرده و گفت : عموجان لیوانی آب بده آتش گرفتم ، رو به احمد که چهره معصوم و پاکش خونین شده بود کردم و گفتم : الان عموجان شما را با اورژانس به پشت جبهه می برند . هنگامی که به پشت سرم نگاه کردم دیدم قربان آیش در گوشه ای از خاکریز افتاده و ترکش گلوله در سینه دوست صمیمیم، قربان . دویدم با آه و ناله از شهید پرسیدم قربان جان چکار شدی ؟ قربان با کلماتی که به زحمت از دهانش بیرون می آمد گفت : برادر جان به راه خدا رفتم . بعد با گریه و ناله هایی که سر دادم با دستم چشمانش را که از خون فرا گرفته بود پاک کردم و اونیز به اوج ملکوتی رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه