فکاهي وقايع خنده دار
راوی احمد رعیت نژاد : یادم می آید قبل از عملیات فتح المبین روزی مهدی میرزایی با موتور به شناسایی رفته بود. موقع برگشت بدلیل این که مدتی بوده استراحت نکرده است روی موتور خوابش می برد و از روی موتور به زمین می افتد وموتور هم روی مهدی می افتد. این قدر خسته بوده که حالیش نمی شود و همان زیر موتور می خوابد.بچه ها از این که ایشان دیر کرده بودند نگران شده بودند. توی مسیر جاده تعدادی از بچه ها رد می شوند که می بینند یک موتور کنار جاده افتاده است وقتی جلو می روند می بینند مهدی میرزایی زیر موتور خوابیده است اول با خودشان فکر می کنند که شهید یا مجروح شده است. با سر و صدایی که راه می اندازد مهدی از خواب بیدار می شود و می گوید: چرا این قدر سر و صدا می کند. بچه ها می گویند ما فکر کردیم شما شهید شده اید. مهدی می گوید نه بابا خوابم برده بود.
ثبت دیدگاه