زيرکي و هوشمندي
راوی اکبر نجاتی : یک خاطره دیگر هم از سردار قاآنی یا خود شهید گمان کنم که نقل می کرد برای عملیات خیبر با بلدچی شناسایی رفته بودند شاید سردار شوشتری و سردار قاآنی خاطرات شناسایی عملیات بدر را بهتر بدانند چون اول شناسایی ها را آنها رفتند و ایشان هم آنجا رفته بود . از آب که می خواستند عبور کنند گویا آن بلدچی قایق می گیرد از رود دجله که می خواهند عبور کنند از وسط روستائی هم عبور می کردند گویا یکی از این نظامی ها می آید سوار قایق می شود یکی شان کف خوابیده بوده و رویش را نی ریخته بودند که مشخص نشود . شهید میرزائی هم نشسته بود. این بلدچی که می آید . داخل قایق از ایشان یک سؤالی می کند . ایشان هم به جهتی که عربی بلد نبود و اگر صحبت می کرد کل عملیات مشخص و لو میرفت خودش را به دیوانگی و لال بازی می زد خلاصه با لال بازی قضیه را ماسمالی میکند واز دجله عبور میکند پیاده میشوند وقتی میرسند روی جاده العماره ـ بصره شهید میرزایی با آن بلدچی میگوید که حالا نمیدانم بلد چی میگید یا خود شهید میرزایی اصرار میکند که برویم کربلا ماشین بنشینیم یک ساعته کربلا میرسیم خلاصه ایشان خیلی اصرار میکند ولی سردار قاانی موافقت نمیکند وبه جهتی که میگویند ما آمدیم برای شناسایی عملیات اگر برویم وگیر بیفتیم نه جزء ماموریتمان است و شاید هم درست نباشد خلاصه ایشان را با هر زبانی منصرف میکنند واین نشانه عشق و علاقه به سیدالشهداء بود که توفیق زیارت برای ایشان نمیشود ولی خوب قطعا شهدای ما با شهدای کربلا محشور وبا خود حضرت همنشین هستند
ثبت دیدگاه