شناسه: 209055

اولين اعزام

راوی رمضانعلی منیری: در سال 59 به اتفاق سید احمد مهدی زاده به مرکز آموزش مشهد اعزام شدیم . 20 روز در آنجا آموزش با هم بودیم . اول فروردین ماه 60 به پادگان دو کوهه اعزام شدیم در آنجا ما را از همدیگر جدا کردند بنده بعنوان آر پی جی زن مشخص شدم و ایشان هم در یک جای دیگر . یک دفعه متوجه شد که پشت سر من قرار گرفته اند ایشان گفت ما باید با هم باشیم خوب در ماموریتی که داشتیم ما نیروی پشتیبان بودیم هر وقت خمپاره می آمد ایشان اصلا ترسی نداشت بعد از این که عملیات فتح المبین صورت گرفت ما در دشت عباس بودیم قاعده بر این بود که به اصطلاح نیروهای عمل کننده را ترخیص کنند آمدیم به پادگان دو کوهه بنا بود که ترخیص کنند خلاصه اعزام شدیم ول سید احمد با ها می گفت : آقای منیری من مطمئنم شهید می شوم و من از تو انتظاری دارم که بعد از شهادتم پیامم را برسانی همین طور که داشتیم با هم در باره شهید و شهادت صحبت می کردیم سید با خنده گفت : منیری اگر من شهید شدم تو چه شعری را دوست داری بالای سرم بخوانی ؟ کمی با خودم فکر کردم بعد گفتم : گوش بده ببین این شعر چه جوری است ؟ ما و مجنون همسفر بودیم در میدان عشق او به منزل ها رسید و ما هنوز آواره ایم . هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچ ایم من گفتم : شاید من زود تر از تو شهید شدم ایشان گفت : هر کدام که اول شهید شد برای دیگری می خواند که در مراسم تشیع جنازه ام باید بگویی ، از همین جا بود که متوجه شدم یک چیز هایی از بنده می بیند که خود من نمی بینم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه