توجه به خانواده
راوی محمد علی اتقایی: از خانه سید احمد خبر رسیده بود که بچه اش توی حوض خانه افتاده است و ایشان خیلی نگران و ناراحت بودند و می گفت : بروم و بچه ام را یک دفعه ببینم. و برگرم . آن وقت هم مرخصی نوبتی بود و چون تو روستا همدیگر را می شناختند من گفتم : شما برو که این مشکل برای شما پیش آمده است گفت : نه الان خانواده ها پدر و مادر ها می دانند که نوبت چه کسی است اگر نوبت خودت را نروی خانواده ات نگران می شوند و من هم اگر بگویم چیزی نشده باور نمی کنند و می گویند حتما اتفاقی افتاده و غصه می خورند پس خودت برو وقتی برگردی من می روم .بعد از این که من از مرخصی می خواستم برگردم نوبت ایشان بود و آن موقع هم جایش را عوض نکرد و من دوم و سوم عید که رسیدم اهواز آنجا خبر دار شدم ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .
ثبت دیدگاه