شناسه: 209201

خاطرات سياسي

راوی عبدالرضا توکلیان : -یک ماه به آخر خدمت ایشان مانده بود که انقلاب شروع شد تمام سربازانی که با عبد العظیم قرار بود ترخیص شوند آمده بودند ولی او نیامد . من سراغش را گرفتم اما کسی به من جواب نداد . بعد از مدتی با خبر شدم که عبد العظیم در تهران مشغول تظاهرات و راهپیمائی است و بعد از راهپیمائی به خانة مادر فرمانده اش بر می گردد . نامه ای برایش نوشتم که چرا ترخیص نشده ای . ایشان جواب داده بود که : پروندة من گم شده است ، من وسائل مرا جمع کردم و به تهران رفتم . فرمانده اش راد یدم و موضوع را پیگیری کردم . ایشان لباسهایش را در آورد و ما را به دفترش برد تا پروندة عبد العظیم را پیدا کنیم ، ولی پرونده پیدا نشد و خود فرمانده دستور داد تا یک پرونده برای عبد العظیم درست کنند . پروده که درست شد و کارت پایان خدمت خود را گرفت ، بعد از 25 روز ترخیص شد و با هم به روستا بر گشتیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه