شناسه: 209360

بدون عنوان

حميد عسگري: يك روز دراتاق فرماندهي همراه شهيدان كاوه و منفردي نشسته وگرم صحبت بوديم.منفردي روبه كاوه كردوگفت:محمود من يك خواسته دارم؟كاوه گفت:چه خواسته اي.منفردي گفت:من ازخداوندمتعال مي خواهم روزي را ببينم كه داخل كردستان مردم مشتها را گره بزنند وبگويند مرگ بر دموكرات ،مرگ بر كومله.آرزوي ديگرم اين است كه درشهرهاي كردستان پايگاههاي مردمي برپاشودو مردم در مراسم ما شركت كنند،واگر شهيدي در شهرمهاباد يا سقزوسنندج داشتيم تشييع جنازه صورت گيردو مردم شركت كنند.منفردي تمام اينها را باچشم خودش ديد وبعد به آرزوي ديرينه اش كه شهادت بود دست يافت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه