تهجد و عبادت
راوی حسن شاهچراغی: من دقیقاً به یاد دارم که آن زمان اکثر برادرانی که در جبهه بودند با آن متانت، و اخلاق خوبی که داشتند، همیشه سعی می کردند که کارهای خیرشان خدایی نکرده ریا نباشد و علیرضا هم یکی از این افراد بود که همیشه سعی می کرد برای انجام فرایض، نماز شب، و نافله های شبانه زمانی از خواب بیدار شوند که دیگران متوجه این موضوع نشوند، و مکانی را انتخاب می کردند که برادرها کمتر از آنجا عبور می کردند.من دقیقاً به خاطر دارم که یک شب ناگهان از خواب بیدار شدم و دیدم که علیرضا نیست. من از این موضوع تعجب کردم و جهت تجدید وضو از سنگر بیرون آمدم. که فکر می کنم ما آن زمان درمناطق شوش بودیم. من از آن مسیری که همیشه برای وضو گرفتن می رفتیم یک مقدرای منحرف شدم، که ناگهان متوجه صدای مناجاتی شدم بنابراین یک مقدار جلوتر رفتم، دیدم که علیرضا در داخل سنگری دستهایش را بلند کرده و مشغول راز و نیاز و مناجات با خدای خودش است، که اتفاقاً خیلی هم طولانی بود، و من هم بدون اینکه ایشان متوجه حضور من شوند به سنگر خودمان برگشتم. و فردای آن روز پس از مدتی که با ایشان بودم و برخورد داشتم اصلاً راضی نبود که از نماز شب و نیایش شب قبلش با من صحبتی بکند. و واقعاً همین فعالیتها و دعاها و راز و نیازهایی که اینها داشتند فقط به خاطر هدف نهاییشان که شهادت است بود، که در نهایت هم به آن رسیدند.
ثبت دیدگاه