توصيه هاي شهيد
یکی از همسایه ها خواب دیده بودکه در حیاطش را دارد جارومی کندومهدی ازسرمیلان دارد می آید و چند تا کتاب هم زیر بغلش است و آمده جلووسلام کرده و گفته بود که مهدی مادرت داشت سراغت را می گرفت.کجا رفتی. گفت:نه مادرم سراغم را نمی گرفته.مادرم خودش مرا فرستاده است.
ثبت دیدگاه