شناسه: 209897

توصيه هاي شهيد

یادم می آید وقتی یکسال از حضورش درجبهه گذشت.گفتم:پسرم،شما یکسال درجبهه بودید دیگرنمی خواهد برود وزمانی که به سپاه رفته بود وبرادران گفته بودند که هر که از برادران سپاه که مشکلی ندارند می توانند برای همیشه در جبهه باشند و مهدی آمد گفت که من می خواهم به جبهه بروم گفتم:نه،نمی خواهد بروی گفت:مادر جان آنجا به مانیازدارند.بعد دامادمان که پاسداراست به وی گفته بود که مهدی جان پدرومادرت مریض هستند نمی خواهدبه جبهه بروی؟ایشان در جواب او گفته بود که پدرومادرم راضی هستند که من بروم. و بعد مهدی آمد و گفت که: اگر آقای رضازاده گفت که چرا مهدی را می گذارید برود بگویید که خودمان راضی هستیم که ایشان به جبهه برود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه