توصيه هاي شهيد
یادم می آید وقتی جنگ شروع شد مهدی پیش من آمد و گفت: پدر جان من تصمیم دارم به جبهه بروم . به ایشان گفتم : پسرم اگر خودت دوست داری که به جبهه بروی من مانع نمی شوم ومهدی برگه ای را به من داد تا امضا کنم من نیز برگه اش را امضا کردم وسید مهدی ابتدا به آموزش و بعد هم عازم جبهه شد.
ثبت دیدگاه