خاطره شماره 2 - شهید حمیدرضا مساح شوکت آباد
دوست شهید: در بدو اعزام به مناطق عملیاتی در برخوردهایی که با ایشان داشته تغییراتی مشاهده نمودم که قابل تمجید است. ایشان از سایر دوستان خود گرمتر بود . پدر شهید: او با تأثیری که از پسر خاله اش مهدی شبانی گرفته بود با سن پائین درخواست اعزام به جبهه را نمود تا اینکه به مشهد رفت و کمی به علت پائین بودن سن به جبهه اعزام نگردید. ص 5 … او در شبها در ساعت 2 نصف شب بلند می شد و زیارت عاشورا میخواند و گریه می کرد. او در جلسات قرآن شرکت داشت و با قرآن مأنوس بود. ؟؟؟ متجاوز داشت و درس و همة چیزش را در این راه گذاشته بود. او در عالم دیگری بود فکر او در جهت دیگر سیر می کرد وصیت نامه او گویای اسن موضوع است. حمید در سن 17 سالگی به جبهه اعزام گردید و بعد از یکسال حضور در جبهه به شهادت رسید. او ولایت پذیر بود و به دین و مکتب عشق می ورزید .
ثبت دیدگاه