آخرين وداع با خانواده
آن موقع که می خواست به جبهه برود رو به پدر بزرگم کرد و گفت : پدر جان اول خدا بعد هم شما بچه هایم را به شما می سپارم . بعد پدر بزرگم برای اینکه پدرم را از رفتن بازدارد گفت : من کاری ندارم . پدرم با لبخندی گفت : شما مواظب آنها نباشی خدا که هست من آنها را به خدا می سپارم . و سفارشش به مادرم این بود که سعی کن فرزندانم را آن طوری که شاسته است تربیت کن تا انشاءا… بتوانند پاسدار اسلام باشند .
ثبت دیدگاه