شناسه: 211687

عشق شهادت

بزرگترین آرزویش شهادت بود . روزی که از جبهه به مرخصی آمد جعبه ی شیرینی در دست داشت و وارد منزل که شد به من و پدر و مادرش گفت : بیایید شیرینی شهادت من را بخورید این بار به جبهه بروم بر نمی گردم وبه آرزوی خودم خواهم رسید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه