شناسه: 211866

شجاعت و شهامت

راوی الهیار کاظمی: یکی از همرزمان فرزندم تعریف می کرد که: اسماعیل امدادگر گردان بود بعد از اتمام عملیات چند تا مجروح جلو خاکریز افتاده بودند و شدت آتش خیلی زیاد بود و کسی به سراغ آن ها نمی رفت. او به ما گفت که بیائید برویم و آن ها را از مرگ نجات دهیم جان ما که از جان آن ها بهتر نیست ولی ما نرفتیم او تنها به سراغ مجروحین رفت چند نفر را پانسمان کرد و به پشت خاکریز برگرداند ولی وقتی مشغول مداوای آخری بود خمپاره ای کنار او به زمین می خورد و او به شهادت می رسد و جنازه اش همان جا باقی ماند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه