خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از غلام رضا فقیهی فرد : یک شب خواب دیدم که ابوالفضل پشت یک میزی نشسته و پوشه ها و پرونده ها را یکی یکی نگاه می کند و امضاء می کند. گفتم: پدر جان چکار می کنی؟ گفت: اسامی دوستانم را نگاه می کنم. اسامی مردم را هم می نوسیم. گفتم: پس بابا اسم من و مادرت را هم بنویس. گفت: اسامی شماها را جلوتر نوشته ام صبح که از خواب بیدار شدم برای مادرش خوابم را تعریف کردم و بعد از مدتی از طرف بنیاد شهید به حج عمره و کربلا مشرف شدیم.
ثبت دیدگاه