شناسه: 213188

پيش بيني شهادت

آخرین باری که آقای غلام پور به منطقه رفت، برادرم هم به همراه ایشان رفتند. بعد از شهادت ایشان برادرم گفت: قبل از شروع عملیات حبیب الله به من گفت: در این عملیات شهید خواهم شد. وقتی به مرخصی رفتی، خبر شهادت من را به خانواده ا م ندهی. صبر کن تا از طرف سپاه خبر شهادتم را به خانواده ا م بدهند. عملیات شروع شد، در حین انحام عملیات ناگهان خمپاره ای به سنگر ایشان اصابت کرد و من فقط صدای یا علی شنیدم ـ من عقب بر از ایشان بودم ـ میخواستم به جلو بروم به من اجازه نمی دادند و فقط می گفتند: ایشان مجروح شده است سه روز در محاصره بودیم. وقتی که از خط برگشتیم فرمانده تیپ دستش را روی شانه ی من گذاشت و گفت: تبریک میگویم. حبیب الله به چیزی که آرزویش را داشت رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه