شناسه: 213200

تقيد به جماعت

راوی عباس خرازی: پس از اینکه نماز جماعت ده نفری ما در سنگر عراقی ها تمام شد ، آقای غلامپور گفت: «من تا وقتی که سفره پهن شود ، می روم چند تا از این تراورز های سنگرهای خراب شده عراقی ها می آورم . غذا حاضر شده بود و ما منتظر آقای غلامپور بودیم که برگردد و با هم شروع به خوردن کنیم امّا غلامپور نیامد . از فرماندهی تیپ هم تماس گرفتند و با آقای غلامپور کار داشتند . ما گفتیم : صبر کنید می آید ! الان عراق به شدت آتش می ریزد و هیچ کدام از ما حوصله نداریم که از سنگر بیرون برویم ! تا اینکه دیدیم فرمانده امر می کند که حتماً با غلامپور کار دارد . دیدم که غلامپور جلوی سنگر رو به قبله که ما نماز خواندیم ، افتاده و به شهادت رسیده است . ایشان در حالی که یک تراورز تا جلو سنگر آورده بودندو می خواستند به داخل سنگر بیاید ، خمپاره ای به وی اصابت نموده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه