خاطره شماره 6 - شهید شاهپور غفوریان آذرخش
راوی علیرضا میرزایی: یک روز محسن غفوریان که از خط مقدم برگشته بود، مشاهده کردم که لباسش خونی است و مقداری گرفته به نظر می رسد. وقتی موضوع را سئوال کردم گفت: یکی از دوستانم شهید شد و من بالای سر او بودم. آن شهید هنگام شهادت اشاره می کرد که مرا بلند کن و رو به کربلا قرار بده. شهید غفوریان می گفت: من او را بلند کردم و رو به کربلا قرار دادم و چون آب نبود لبانم را به لبان او گذاشتم که دیگر آن شهید تمام کرد.
ثبت دیدگاه