تعاون و همکاري
راوی فاطمه غفورزاده: در یک روز جمعه ابواضل به من گفت: با خانواده جمعا برویم بهشت فضل ما در جاده گم شدیم و چون با ماشین بودیم ابوافضل گفت:من راضی نیستم که شما زحمت بکشید و ماشین را به بالای تپه ببرید با هر زحمتی که شد خودشان ماشین را به بالای تپه بردند خواست خداوند بود که با ماشینی که در حال حرکت بود برخورد نکنند و در راه خدا شهادت برسند.
ثبت دیدگاه