فداکاری
به نقل از دوست شهید: آقای یدالله اسماعیلی:با حمید تصمیم گرفتیم که به شیراز برویم. نزدیکیهای صبح رسیدیم٬ نماز را در شاهچراغ خواندیم و پس از انجام زیارت٬ بیرون آمدیم. همینطور که در خیابان قدم میزدیم٬ زنی را دیدیم که کفشهای خود را درآورده و به ما میگوید که این کفشها را از من بخرید. حمید خیلی ناراحت شد گفت: «یدالله پولی روی هم میگذاریم و به این زن میدهیم.»
پس از دادن پول٬ زن بسیار خوشحال شد و قدردانی کرد.
واقعاً دوست صمیمی و مهربانی را از دست دادم.
ثبت دیدگاه