شناسه: 213550

عشق شهادت

وقتی ابوالحسن برای بار اول از جبهه آمده بودگفت : این بار که رفته بودم دشم کلاهم را با گلوله سوراخ کرده و این دفعه که بروم گلوله به پایین تر (پیشانی) می زند ومن به شهادت می رسم من گفتم : این چه حرفی است که می زنی خوب به جبهه نرو خدا نکند که به شهادت برسی او گفت : نه همه این رزمندگان که به جبهه می روند مانند من خواهر وبرادر دارند پس باید صبر واستقامت داشته باشی و در برابر مشکلات مقاوم باشی وهمواره ازاسلام دفاع کنی همان دفعه هم که رفت به شهادت رسید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه