عشق به جهاد
به روایت از تقی عرب شاهی : فرزندم غلامرضا عشق و علاقه خاصی به حضور در جبهه و جنگ داشت و جنگ را بر همه چیز مقدم میدانست: من و غلامرضا هر دو در جبهه بودیم که یک روز شهید به چادر ما آمد و گفت: پدرجان، فردا میخواهندما را ترخیص کنند و در حال تسویه حساب هستم، چکار کنم، گفتم: هر چه خودت صلاح میدانی عمل کن، روز بعد که صبحگاه لشکر برگزار شد و فرمانده لشکر در صبحگاه سخنرانی کرد و فرمود: مأموریت شما به پایان رسیده و میتوانید ترخیص شوید ولی ما برای انجام عملیاتی به نیرو نیاز داریم، هرکس دوست دارد میتواند در جبهه بماند و هر که میخواهد ترخیص شود اختیار با خودتان هست، نزدیکیهای ظهر بود که غلامرضا دوباره به پیش من آمد و گفت: پدرجان با توجه به سخنرانی فرمانده لشکر میخواهم در منطقه جنگی باشم. حالا که نیرو نیاز دارند به پشت جبهه نمیروم که من هم به او احسن گفتم و او هم در جبهه ماند.
ثبت دیدگاه