شناسه: 213990

خاطرات نحوه مجروحیت

یکی از همرزمان پدرم تعریف می کرد و می گفت: آقای عبداللهی مجروحیت کوچکی داشت ، ایشان را به پشت خاکریز بردیم تا صبح شود و سپس او را به عقب انتقال دهیم. صبح که شد تصمیم داشتیم او را به وسیلة آمبولانس به عقب منتقل کردیم که ناگهان گلولة خمپاره ای از سوی دشمن آمد و سر ایشان را از تنش جدا کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه