شناسه: 214060

شوق دگر دارد!

به نقل از مادر شهید: فکر و ذکرش آنجا بود. شور و شوق عجيبي براي رفتن داشت.
محصل بود و براي اينکه از مدرسه‌اش عقب نيفتد، چندان موافق جبهه رفتنش نبودم. براي اينکه خيالم را راحت کند نامه‎اي از مدرسه‎اش گرفته بود که پيگير درسش باشد. موقع رفتن ديدم نامه را با خود نبرد.
گفتم: «مگر نمي‎‎خواهي تحصيلت را ادامه بدهي؟»
برگشت نامه را برداشت و گفت: «فراموش کردم آن را بردارم.»
مادربزرگش وقتي اين صحنه را ديد، گفت: «با اين اشتياقي که مرتضي به جبهه مي‎رود، يا پيکرش برمي‎گردد و يا با اسارت و يا جانبازي!»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه