شناسه: 214220

هوش و استعداد

به روایت از عباس قم آبادی : یادم است در عملیات والفجر 3 یک موشکی پیدا کردیم تا آن موقع چنین موشکی را ندیده بودیم تقریبا مثل موشک ما لیاتکا بود به اتفاق حسن عامل این موشک را برداشتم و به عقب منتقل کردیم و علیرغم این که کار خطرناکی بود با توکل بر خدا شروع کردیم به کار کردن بر روی این موشک می خواستم ببینم طریقه ی شلیک کردن و هدایتش چطوری است پشت یکی از ارتفاعات منطقه ی والفجر 3 موشک را مستقر کردیم که شلیک کنیم سیستم ها را که به هم وصل کردیم دستگاهی دارد برای اثر شلیک و هدایت گلوله یک چراغ قرمز دارد وقتی این چراغ روشن شد عامل سر و صدایش بلند شد که چراغ روشن شد خوشحال شد که موشک آماده ی شلیک است قبل از شلیک گفت : فلانی برو چاشنی موشک را بردار در این خصوص کمی هم با یکدیگر چینگ چینگ کردیم - گفتم: بابا باید چاشنی رویش باشه ما می خواهیم امتحان کنیم ببینیم چکار می کند.گفت : نه برو چاشنی را بردار رفتیم چاشنی را بر داشتیم و آماده ی شلیک شدیم به محض این که شلیک شد موشک سرش پایین آمد وقتی این طور شد به صورت دیوانه وار موشک سر دنبال نیروهای می کرد همه توی بیابان فرار می کردند صحنه ی وحشتناکی بود هر جا منفجر می شد داغون می کرد مثلا اینجا به زمین می خورد بلند می شد می رفت آن طرف دیگر به زمین می خورد خلاصه افراد تا شعاع 500 متر خودشان را دور کردند چون احتمال می دادند هر آن منفجر شود هر کداممان توی یک چاله خوابیده بودیم و منتظر تا خرج موشک تمام شود وقتی خرج موشک تمام شده بود مثل موشک نیم سوخته که دود از آن بلند می شد شده بود گفتیم : نکند خرج داخلش مانده باشه نزدیک شدیم دیدم کار نمی کند بعد کشفش کردیم که اشکالش چی بوده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه