لحظه و نحوه شهادت
به روایت از محمدحسین صالحی تبار : شب عملیات بدر فرا رسید. من می بایست با دو دسته از نیروها به عنوان خط شکن از آبهای هورالهویزه می گذشتم و به خط دشمن می زدم. سوار بر بلمها راه افتادیم. نزدیکیهای صبح به کمین دشمن برخورد کردیم عقب تر آمدیم و داخل نی ها مخفی شدیم بیشتر از دویست بلم و قایق بود صبح که هواپیماهای عراقی برای شناسایی منطقه آمدند با دعاهای بچه ها دشمن متوجه حضور ما نشد. شب آخر ساعت 11 به نقطه هایی رسیدیم عابدی در آخرین سفارشات خود گفت: همچنانکه قبلاً باهم رئوف و مهربان بودید مهربان باشید. دندانهایتان را روی هم بفشارید و به دشمن حمله کنید ترس به دلتان راه ندهید که خدا با ماست حرکت کردیم وقتی به خط دشمن رسیدیم هنوز خواب بودند به محض اینکه متوجه شدند تیراندازی شروع شد. بچه ها از میدان مین گذشتند و خط دشمن شکسته شد. نزدیک طلوع آفتاب دیدم از راه کاری که آمده بودیم قایقی به طرف ما می آید نزدیک که شد با چهره بشاش و خندان فرمانده مان عابدی روبرو شدیم چیفه ای دور گردنش بود بالای خاکریز آمد و پرسید چه خبر؟ گفتم: بچه ها خط را شکستند. دشمن نابود شده است عده ای هم فرار کرده اند پرسید بچه ها چطورند؟ جواب دادم هنوز مجروح نداده ایم. لبخندی از روی رضایت و شادمانی بر لبش نقش بست. گفتم: از طرف چهار راهی که قرار بود گردان امام حسین (ع) وارد عمل شود و پاکسازی کند بچه ها را اذیت می کنند بنابراین نیروها را آماده کرده ایم تا آنجا را پاکسازی کنیم. عابدی گفت: همین جا بمانید تا به شما اطلاع دهم. رفت تا محل را شناسایی کند وقتی برگشت گفت دو آرپی جی زن و یک تیربار به من بدهید.حرکت کردند چند گلوله آرپی جی شلیک کردند و برگشتند گفت: دو آرپی جی زن دیگر، دو آرپی جی زن با مقداری گلوله آماده کردیم و به همراه او به طرف سنگر مورد نظر حرکت کردیم اما در حین حرکت از همان سنگر مورد اصابت گلوله قرار گرفت. در لحظه شهادت توصیه می کرد مراقب نیروها باشید و نگویید چه اتفاقی افتاده است. فقط راه را ادامه دهید با خدا و پشتیبان ولایت فقیه باشید پشتیبان انقلاب و رزمندگان باشید.
ثبت دیدگاه