شناسه: 214335

خاطرات سیاسی

به روایت از سیدحسن عابدی : روز عید فطر مردم برای تظاهرات به خیابانها ریخته بودند احمد به همراه برادرانش حسین و رضا آماده رفتن بود . پرسیدم غسل کرده اید ؟ گفتند : بله گفتم : غسل شهادت بکنید . احمد جواب داد : ما غسل کرده ایم . پرسیدم : برای چه می خواهید به تظاهرات بروید . رضا گفت : منظورتان چیست؟ گفتم : اگر برای رضای خدا می خواهید بروید ، بروید من هم پشت سرتان می آیم اگر برای حب جاه و مقام می روید من راضی نیستم . رضا پرسید : شما خودتان برای چه می خواهید بروید ؟ گفتم : من نه0 سواد آن چنانی دارم و نه حب جاه و مقام . احمد گفت : پس یقین بدانید که من به خاطر حب جاه نمی روم بلکه به وظیفه دینی مان عمل می کنم ، علماء می گویند باید برویم . بالاخره رفتند . در هنگام راهپیمایی تیر اندازی و در نتیجه عده ای مجروح شدند . احمد به همراه پزشکی به همه خانه هایی که مجروحین را پناه داده بودند سرکشی کرد و برایشان دارو و وسایل پانسمان برد حتی بعد از آن نیز به بیمارستان رفت تا از وضعیت بقیه مجروحین مطلع شود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه