ناظر و شاهد بودن شهید بر امور
به روایت از فاطمه عابدی : یکی از بستگان تعریف می کرد ما خانه نداشتیم از نظر مالی نیز ضعیف بودیم یک روزی خیلی ناراحت بودم رفتم سر مزار احمد متوسل شدم و گفتم : احمد آقا شما در دنیا همیشه به ما کمک می کردی حال هم می خواهم که کمک مان کنی خانه ندارم دستم هم باز نیست . همان شب در خواب دیدم که احمد کلیدی را به من داد و گفت زری خانم این هم کلید خانه بگیر . پرسیدم کجا هست احمد آقا ؟ گفت :پشت بنیاد شهید . فردا شوهرت می آید و ترابری دیدن خانه می برد فردا وقتی برای دیدن خانه رفتم گفتم بنیاد شهید که اینجا نیست ... اما بعد از مدتی بنیاد شهید به همان محلی که احمد گفته بود منتقل شد و منزل ما هم پشت بنیاد شهید قرار گرفت .
ثبت دیدگاه