شناسه: 214343

حرمت والدین

به روایت از فاطمه عابدی : سید احمد فرمان امام که فرموده بود جبهه واجب کفایی است تصمیم گرفت که به جبهه برود اما پدرم مخالف بود جون برادر دیگر در جبهه بودند. سید احمد تا روز اعزام با پدر در مورد رفتنش صحبتی نکرد. روز اعزام لباس فرم پوشیده بود همراه با فرزندش به منزل ما آمد تا خداحافظی کند. پدر وقتی ناگهان با این صحنه روبرو شد گفت: شما قبلاً با من صحبتی نکردی حالا خودت می دانی می خواهی بروی برو. ایشان حرف پدر را که شنید با اینکه قصد رفتن داشت برگشت و دو شبانه روز از خانه اش بیرون نیامد بعد از دو روز همسرش آمد و پرسید. پدر به احمد چه گفته. که اینقدر ناراحت است. مادرم گفت: که احمد باید از قبل به پدرش اطلاع می داد. همسرش گفت که: سید احمد خیلی ناراحت است. از پدر می خواهم که اجازه رفتن به جبهه را به ایشان بدهد. پدرم گفت: من که نگفتم که نرود فقط گفتم صبر کن تا دو برادر دیگرت بگردند بعد شما برو. هر طور بود پدر را راضی کرد و رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه